6 ماهگی + ماجرای واکسن
"ترنم جان در 6 ماهگی"
"7600 کیلوگرم وزن"
"69 سانتی متر قد"
به همین زودی منو تو نصف سال رو گذروندیم و به نیمه رسوندیم...واقعا باورم نمیشه...خیلی زودتر از اونی گذشت که فکرشو میکردم....gif)
از لحظه ای که بدنیا اومدی خیلی دوست داشتم زودتر 6 ماهه بشی...نمیدونم چرا...
شاید بخاطر اینکه تو 6 ماهگی بچه ها خیلی چیزهای جدیدی یاد میگیرن و شیرین تر میشن...
دخترک منم که همینجوری شیرین بود...تو 6 ماهگی قندکی شده واسه خودش....gif)
قربونت برم که با اومدنت زندگیمون رو مثل عسل شیرین و خوشمزه کردی....gif)
ایشالا سال های سال تنت سلامت و لبت خندون باشه نازگل مامان...
و اما....
میخوام از واکسن 6 ماهگی بگم که غولی بود واسه خودش...اما ترنم خانوم من این غول هم شکست داد ...ماشالا به دخمل قوی و محکم خودم....gif)
واکسن این دفعه رو تو مطب دکتر خودت زدیم عزیزم یعنی دکتر ناصر کنی...برعکس تصور من و واکسن 4 ماهگی این واکسن بسیار سخت و دردناک بود ...دکتر این بار واکسن رو به ران پا نزد..به باسن تزریق کرد...منم از بس که استرس داشتم علت رو جویا نشدم...فقط دوست داشتم زودتر بزنه و تموم بشه...بعد که اومدیم خونه رفتم تو نت و در این مورد سرچ کردم که دیدم نوشته هم به باسن تزریق میشه هم به ران پا...
خلاصه بعد از زدن واکسن شما خیلی گریه کردی و برعکس دفعات قبل که زود آروم میشدی این بار قصد آروم شدن نداشتی...اومدیم خونه و درد اصلی شما تازه دو ساعت بعد واکسن شروع شد...دستم به جای واکسنت میخورد جیغی میکشیدی که سیاه و کبود میشدی...تا خود صبح از درد ناله کردی و برای اینکه جای واکسنت درد نگیره مجبور شدم دمر بخوابونمت...خودت هم از این حرمت خیلی استقبال کردی و تا خود صبح از ترس درد پاهات رو تکون ندادی و همونجوری خوابیدی....gif)
بعد از این واکسن خیلی خوشحال بودم...چون دیگه تا 6 ماه از واکسن زدن راحت شدیم....gif)
ایشالا که همیشه صحیح و سلامت باشی عروسک مامان....gif)

.gif)
غذای کمکی ترنم جان در 6 ماهگی:
اضافه کردن گوشت گوسفند یا مرغ + پیاز + نخود فرنگی به مواد قبلی و همچنین میوه که شامل موز،و انگور و سیب میشه...سرلاک هم دکتر گفت که میتونیم شروع کنیم...اولین سرلاک رو با طعم گندم و شیر شروع کردیم که تقریبا مزه بیسکویت مادر میده...


6 ماهگی + ماجرای واکسن 


